دفتر ارتباط با دانش آموختگان دانشکده پزشکی 1319 تاسیس بنیاد استاد بهادری جشن فارغ التحصیلی قرائت سوگندنامه دانشجویان گردهمایی کنگره دکتر یلدا هم اندیشی تعهد حرفه ای تقدیر از اساتید پیشکسوت دانشگاه افتتاح شعبه بین المللی دفتر ارتباط با دانش آموختگا دفتر ارتباط با دانش آموختگان
دفتر ارتباط با دانش آموختگان
دانشکده پزشکی 1319
تاسیس بنیاد استاد بهادری
جشن فارغ التحصیلی
قرائت سوگندنامه دانشجویان
گردهمایی
کنگره دکتر یلدا
هم اندیشی تعهد حرفه ای
تقدیر از اساتید پیشکسوت دانشگاه
افتتاح شعبه بین المللی دفتر ارتباط با دانش آموختگا
دفتر ارتباط با دانش آموختگان
  • جشن فارغ التحصیلی دانشجویان در سال 98
کد : 75-8541      تاریخ ایجاد : ۱۳۹۸ چهارشنبه ۱۰ مهر   آخرین بروزرسانی : ۱۳۹۸ چهارشنبه ۱۰ مهر    تعداد بازدید : 76
به مناسبت مراسم تجلیل از استاد دکتر میرسپاسی پیشکسوت رشته روان پزشکی در دانشگاه، دفتر دانش آموختگان گفت و گویی با وی انجام داده که در ادامه می خوانید.



دکتر غلامرضا میرسپاسی درسال ۱۳۲۵ در تهران متولد شد. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و دبیرستان با اخذ دیپلم ، به آمریکا رفت و در آنجا تحصیلات دانشگاهی را آغاز کرد. ولی پس از دو سال  به ایران بازگشت و تحصیلات پزشکی عمومی خود را در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران گذراند.
سپس برای ادامه تحصیل در دوره تخصصی روان پزشکی به انستیتو روان پزشکی دانشگاه لندن رفت و پس از 4 سال در تیرماه سال 1358به ایران بازگشت.
دکتر میرسپاسی برقراری رابطه منطقی بیمار با پزشک را مهم ترین خصوصیات فردی یک روان پزشک می داند.


آقای دکتر خلاصه ای از زندگی تان را برایمان بگوید؟
غلامرضا میرسپاسی هستم. در سال 1325 در تهران متولد شدم. فرزند شادروان دکتر عبدالقاسم میرسپاسی و شادروان مهین تاج میرزا حسابی که هر دو تفرشی بودند.
دوره ابتدایی را در دبستان نخستین گذراندم. پس از چهارسال به دبستان بهشت رفتم و در سال 1343 موفق به کسب دیپلم از دبیرستان البرز شدم. در آن زمان مد بود که برای ادامه تحصیل به آمریکا بروند من هم به آمریکا رفتم و به مدت دوسال آنجا بودم ولی با توصیه های پدرم به ایران بازگشتم و ادامه تحصیلات را در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران گذراندم.

از زندگی خانوادگی (پدری) برایمان تعریف کنید؟
ما چهار فرزند بودیم دو دختر و دو پسر. بنده فرزند سوم خانواده بودم. خواهر کوچکترم در یک سالگی به علت بیماری سیاه سرفه فوت کرد. خواهر بزرگترم، فرزند اول خانواده و در ایران به امور مدیریتی مشغول است .
برادرم دکتر محمد حسین میرسپاسی که تحصیلاتش را در دبیرستان البرز گذراند. سپس به آمریکا رفت و رشته پزشکی خواند . سپس جراحی عمومی و در رشته  جراحی قلب قفسه سینه و ریه بردش را گرفت و چند سالی هم  در آمریکا بود پس از مدتی به ایران آمد و در بیمارستان ساسان مشغول به کار شد. ولی مجدداً به آمریکا رفت و چند سالی آنجا بود .در حال حاضر دو سال است که به ایران آمده و مدیر عامل بیمارستان میمنت  است . بنده هم مسئول فنی و رئیس بیمارستان هستم.

نقش پدرتان در انتخاب رشته پزشکی  برای شما چه میزان مهم بود؟
به علت اینکه فرزند آخر خانواده بودم پدرم بسیار به من علاقه مند بود . همیشه دوست داشت که فرزندانش پزشک شوند ولی از طرفی هم دوست داشت هر یک از ما خود تخصصمان را انتخاب کنیم . برادرم بسیار به جراحی علاقه داشت و در آمریکا بسیار صاحب نام بود. بنده در زمانی که تحصیلات پزشکی ام به پایان رسید به سربازی رفتم در آن زمان خیلی مد بود که برای تخصص به انگلستان بروند به خصوص در رشته روان پزشکی .
اساتید بزرگی همچون دکتر طریقت و شادروان دکتر ایران پوردر این رشته صاحب نام بودند . من نیز بنابر توصیه های پدرم  به  انیستیو روان پزشکی دانشگاه لندن رفتم و تخصصم را در آنجا گرفتم در آنجا باید امتحان دی پی ام می دادم که با کسب نمره برتر موفق شدم. سپس باید در سطح بالاتری از امتحانات به نام ام آر سی یعنی عضو کالج سلطنتی روان شرکت  می کردم که در آن امتحان هم قبول شدم. مدت اقامت من در لندن 4 سال طول کشید.
در سال 1358 به ایران برگشتم ولی پدر در قید حیات نبود چون در سال 1355 پدرم فوت کرده بود .آخرین باری که پدر را دیدم عید سال 1355 بود که به علت ناراحتی قلبی حال مساعدی نداشت . چند روزی در خدمتش بودم . روزی که آماده رفتن بودم پدر برای نماز صبح بیدار شده بود و مشغول خواندن نماز بود موقع رفتن نگاهی به من کرد انگار هر دو می دانستیم دیگر همدیگر را نخواهیم دید.
من برای ادامه تحصیل به لندن برگشتم و مدتی برادرم بیمارستان را اداره می کرد با وجود اینکه رشته تحصیلی اش مرتبط نبود اما از نظر مدیریت و امور اداری و کارهای مالی توانمند بود. البته شادروان دکتر بیگدلی،  استاد دکتر طریقتی،  شادروان دکتر شهریاری هم در اداره بیمارستان کمک می کردند. تا اینکه بنده در سال 1358 بازگشتم. از آنجایی که دوست داشتم جا پای پدرم بگذارم و دوست داشتم به بیمارستان روزبه بروم  با یکی از اساتید صحبت کردم و گفتم من برگشتم و مدرکم را گرفتم و آنها گفتند که مدرک بنده کافی نیست ونیاز به مدرک ممبر شیپ هم هست که البته من آن مدرک را هم داشتم بسیار خرسند شدند و من به بیمارستان روزبه رفتم.
 در این بیمارستان بسیار فعال بودم و با عشق کار کردم هر وقت هم می آمدم اول به بیمارستان روزبه و به پاویون که الآن هم هست می رفتم. با یاد پدر، گذشته ها  برایم زنده میشود. پدر را خیلی دوست داشتم و ایشان هم به بنده بسیار علاقه مند بود . زمانی که ویزیت می کرد دانشجو سوم یا چهارم پزشکی بودم پشت سرش با روپوش میرفتم تا ویزیت کردن را یاد بگیرم از همان زمان عشق این کار در من جوانه زد.

از روابط خود با اساتیدتان بگوید؟
درس خواندن در دانشکده پزشکی خیلی سخت بود و بنده دانشجو معمولی بودم . در برنامه ریزی بسیار شفاف بودم سعی می کردم کارها را دقیق انجام دهم. آن زمان  اساتید برجسته ای بودند که بسیار تاثیر گذار بودند منجمله دکتر اردوبادی متخصص داخلی و گوارش که به قدری زیبا تدریس می کرد که همه مجذوبش می شدند.
یا استاد دکتر یلدا. دکتر شریعت طربقان، استاد بهادری این افراد جز اساتید معمولی نبودند. به یاد دارم در پاتولوژی یک درسی داشتیم که با میکروسکوپ می دیدیم و عکس هارا می کشیدیم نقاشی من هم زیاد بد نبود استاد بهادری می آمد بالای سر من  و تذکر می داد که اینجا را  اینطور بکش این تذکر ها بیانگر دقت بالای دکتر بود و اینکه همیشه حضور داشت و تمام زندگیش دانشگاه بود.
من خیلی زود بازنشسته شدم و ترجیح دادم با 25 سال سابقه  بازنشسته شوم. البته  ابتدا مورد مخالفت قرار گرفت و لی در نهایت در سال 1382 بازنشسته شدم.
در کنار فعالیت های روان شناسی کارهای دیگری هم انجام می دادم و در صنف انجمن روانشناسان که پدرم از پایه گذاران آن بود فعالیت می کردم. در سال های 1360، 1361 مدتی خزانه دار ، مدتی نایب رئیس و یک دوره هم
رئیس بودم. البته هنوز هم رفت و آمد دارم.

از رشته روان پزشکی بگویید و اینکه چه تفاوتی با رشته های دیگر دارد؟
نام روانپزشکی توسط پدر من به ایران آورده شده، یک روان پزشک باید رشته پزشکی را به عنوان یک پزشک گذرانده باشد  که در غیر این صورت موفق نخواهد شد.
در کنار علم پزشکی مسائل روان شناسی بسیاری وجود دارد که یک روانپزشک باید به مسائل جامعه شناختی، روان شناختی و جنبه های ارتباطات بین اعضای خانواده اشراف  داشته باشد.
روانپزشکی رشته گسترده ای است  و متاسفانه بعضی از همکاران به این نکته توجه ندارند. زمانی که بیمار به نزد من می آید با گرفتن شرح حال دقیق نظیر، سابقه خانوادگی و سوابق شخصی، معاینه جسمی هم انجام می دهم  که مبادا مشکل تیروئید ، چشمی یا مغزی داشته باشد که تظاهرات روانی به وجود آورده یا اینکه،آزمایش دارد یا نه و در نهایت زمانی که منشا بیماری مشخص شد، روش های درمانی را شروع می کنم.
در روانشناسی روش های درمانی متعددی وجود دارد که یکی از آنها دارو درمانی است و اهمیت فراوانی دارد. در کنار آن، درمان های روانشناختی نیز لازم و ضروریست.
منجمله، روش های شناختی ، رفتاری، تحلیلی و تجزیه ای که در روند بهبود بیماری کمک می کنند. برای اینکه بتوانیم به بیمار کمک کنیم باید نگاه جامع به بیمار داشته باشیم و از تمام جنبه ها بیمار را مورد ارزیابی قرار دهیم .

فکر می کنید وجود یک روان پزشک در کنار بیمار از چه درجه یا اهمیتی برخوردار است؟
پدر همیشه معتقد بود که در بیمارستان های عمومی بخش روان پزشکی باید وجود داشته باشد. این بیمارستان (میمنت)  را که ایشان احداث کرد شامل دو قسمت است، بیمارستان آزادی که ما آنجا را اداره نمی کنیم ولی اداره  میمنت به عهده ما است. پدر تاکید داشت در  این بیمارستان بخش جراحی زنان، داخلی، کودکان و بخش روانپزشکی داشته باشد که البته دکتر داویدیان نیز بسیار تلاش کرد ولی موفق نشد و تنها دکتر نوربالا بود که موفق به انجام این کار شد و خدمت بزرگی به روان پزشکی کشور کرد. ایشان بخش روان تنی را درآنجا راه اندازی کرد. در سال 1341 نخستین سمپوزیوم روان تنی در دانشگاه علوم پزشکی تهران توسط پدر من برگزار شد.

آقای دکتر شما خارج از کشور تحصیل کردید ولی به ایران بازگشتید جدای از تعلقات خاطر به خانواده چه مقدار به مهین خود احساس دین می کردید که برگشتید؟
 خاک وطن، وطن دوست را به سمت خود می کشد . همه عشق من  این مردم  هستند. برای بهتر شدن سلامت روان جامعه، احترام و عزت دادن به هم وطنان و بیماران بسیار مهم است.

چه حسی دارید وقتی بیماری با مشکل روان پریشی به شما مراجعه می کند و بعد از مدت ها درمان می شود؟
بنده اواخر بسیار حساس تر شدم. در گذشته برایم عادی تر بود. من بیماران را توجیح می کنم که مگر کسی که دیابت دارد و یا مبتلا به بیماری فشار خون است  به مدت طولانی درمان خود را ادامه نمی دهد؟ یا فردی که عینک می زند مگر نباید به مدت طولانی از عینک استفاده کند؟ به دلیل اینکه در طول زمان، شماره عینک تغییر می کند. به عقیده من همه بیماری ها طول درمان دارند.
اکثر بیماران موارد روانی را برای خود انگ می دانند. ما بایستی  با کمک رسانه، اطلاعات درست بیماری های روانی و نحوه ی درمان آن را در اختیار مردم قرار دهیم. به طور مثال تلویزیون باید سریال ها را به دقت بیشتری بسازد و سناریو ی فیلم ها را خوب مطالعه کند.
الآن شرایط نسبت به 20 سال پیش خیلی فرق کرده و مردم این مسائل را بهتر درک می کنند ولی هنوز با ایده آل ها فاصله داریم.
جدیداً در علم روان پزشکی مبحثی مطرح شده به معنای آموزش روانی و این مساله در مورد همه بیماران و همراهان بیمار صدق می کند. باید برای بیماران  وقتی دارو تجویز کنیم و توضیح دهیم که چگونه باید مصرف شود.

استاد تعهد حرفه ای را در رشته روان شناسی چگونه تعریف می کنید؟
کدام رشته پزشکی هست که در آن تعهد حرفه ای وجود نداشته باشد. زمانی که بیمار با یک شکم حاد نزد پزشک می رود جراح باید معاینه اش کند و متعهد است که بهترین خدمت را ارائه کند.
یا زمانی که بیمار به روان پزشک مراجعه می کند باید پزشک به سلامت  روان خانواده ، دوستانش، و سلامت روان جامعه ای که در آن زندگی می کند توجه کند و بهترین خدمات را ارائه بدهد تا فرد بتواند آرامش خود را حفظ کند .
ما در قبال مردم مسئولیم و باید به پیشگیری اولیه بپردازیم هر چند سخت است و پیشگیری ثانویه راحتتر. ولی باید ببینیم اولویت جامعه چیست.
خوشبختانه تعداد مراکز توانبخشی، روان پزشکی  و  بهزیستی کشور درحال افزایش است. ولی پیشگیری اولیه مهم است که چه کاری باید انجام دهیم تا افراد جامعه کمتر دچار مشکل شوند. اینکه معلمین جامعه چگونه باید آموزش دهند مهم است.

رشته پزشکی آرزوی بسیاری از جوانان است چه آرزویی برای جوانانی دارید که تازه وارد رشته پزشکی می شوند و در ادامه، تخصص روان پزشکی را انتخاب می کنند؟
قرار نیست که تیرآهن را در روی سقف قرار بدهند، قرار نیست که در را با لولایش تنظیم کنند برای رفت و آمد قرار نیست پی بکنند. قرار است با جان یک انسان طرف باشند مراجعه کننده درد دارد دردش یا جسمانی است یا روانی .
کسی که رشته پزشکی را انتخاب می کند مسئولیتش زیاد است پزشکان هیچ وقت دچار مشکل مادی نمی شوند البته الآن جوانان دچارش شده اند ولی اصولاً نباید داشته باشند و البته قرار هم نیست پزشک حتما  پولدار باشد اگر پولدار باشد از راه پزشکی نیست و اگر از راه پزشکی باشد از راه درست پزشکی نیست.
 راه راست را باید بروند و بدانند که رشته ای انتخاب نکرده اند که از طریق آن صرفاً پولدار شوند و این مسائل باید از ابتدا به دانشجو ها گفته شود. اساتید باید تعهد حرفه ای را به دانشجویان آموزش دهند  که  نباید از رشته پزشکی پولدار شوند.

آقای دکتر اگر به گذشته برگردیم باز هم همین مسیر را طی می کنید یعنی همین دانشگاه و رشته را انتخاب  می کنید و اینکه در حال حاضر آیا از زندگیان راضی هستید؟
خداوند به بنده خیلی لطف داشته پدر بنده دوست داشت من روان پزشک شوم و من روان پزشک شدم. من دوست داشتم فرزندم روان پزشک شود و دخترم پزشک بیمارستان روزبه است . اینها موهبتی از طرف خداوند است. من بدهکار خدا هستم و باید بدهی ام را پرداخت کنم اینها شوخی نیست.از زندگی ام راضی ام و عزیزان و دوستانم بسیار به من لطف دارند و محبت می کنند. این ها همه ارزشمندند.
من بسیار معتقد به دعای خیر دیگران در حقم هستم . در سال های گذشته به لطف دکتر نوربالا با گروه پزشکی به حج رفتم و یک ماه و هفت روز آنجا بودم. صبح ها که به درمانگاه می رفتم و هیچ بیماری نمی آمد می گفتند وقتی کسی نیست چرا این کار را انجام می دهید می گفتم من تعهد دارم از ساعت 8 تا 2 در درمانگاه باشم و باید به حرفی که گفته ام عمل کنم.

آقای دکتر از زندگی خصوصی و همسر و فرزندانتان برایمان بگویید؟
همسر بنده خانم فریده مهاجر اسکویی شاگرد اول رشته اقتصاد دانشگاه ملی سابق و شهید بهشتی کنونی است. او بسیار خانم توانمندی است . ما در سال ششم پزشکی با هم ازدواج کردیم و با هم به انگلیس رفتیم . همسرم به ادامه تحصیل پرداخت  و دخترم زهرا در لندن به دنیا آمد و دختر دیگرم مریم ، بعد از سه سال و نیم در تهران به دنیا آمد . هر دو بسیار درس خوان بودند . زهرا دوره پزشکی را در دانشگاه آزاد گذراند و نفر دوم تخصص شد و روان پزشکی را در دانشگاه علوم بهزیستی ادامه داد . طرح خود را در تفرش گذراند و بعد به بیمارستان رازی آمد و در حال حاضر در بیمارستان روزبه مشغول به کار است. مسئولیت روان پزشکی جامعه نگر  در بیمارستان روزبه را زهرا به عهده دارد. البته مادرش در این راه همراه او است. زهرا ازدواج کرده و همسرش رادیولگ است  خدا را شکر زندگی خوبی دارند . دخترم مریم پی اچ دی معماری دارد و با یکی از پسر عمو های خود که حقوق کامپیوتر خوانده ازدواج کرده و  در کانادا زندگی می کنند.

این بیمارستان یادگار پدر شما ست برایمان از روز های شروع کار پدرتان در این بیمارستان بگویید؟
پدر بنده زمانی که با مادرم ازدواج کرد در خیابان البرز خانه ای اجاره کردند. البته ایشان مطب هم داشت .یک روز بیماری به ایشان مراجعه می کند که از اقلیت ها بود و حال خوبی نداشت در آن زمان یکی از درمان ها تزریق انسولین بود که امروزه منسوخ شده است . برای این کار باید پزشک بر بالین بیمار باشد  پدر بیمار را به منزل می آورد و با کمک مادرم این کار را انجام می دهد. مادرم هم سهم بسیاری در پایه گذاری این بیمارستان داشته و پدر بزرگم برای تاسیس این بیمارستان کمک های مالی فراوانی به پدرم کرده با این حال، ساخت این بیمارستان در حدود 8 الی 9 سال  به خاطر مشکلات مالی طول کشید.

فکر می کنید چه انگیزه ای باعث شد تا پدرتان  این بیمارستان را تاسیس کند؟
پدر بنده کار های متعددی انجام داده  علاوه بر بیمارستان، استودیو فیلم برداری برای ساخت فیلم های  تخصصی پزشکی قانونی داشت که موجب شد مسائل جدیدی در پزشکی قانونی پایه گذاری شود. وی همچنین انجمن حمایت از کر ولال ها را با  همراهی آقای باغچه بان پایه گذاری کرد.

به نظر شما جامعه پزشکی باید چه کار هایی انجام دهد تا خدمات و نام این افراد را ماندگار و راهشان ادامه یابد؟
فکر می کنم من تا حدی توانسته ام راه پدرم را ادامه دهم . برادر و خواهرم هم من را حمایت کردند ضمن اینکه از لحاظ معنوی هم بسیار رضایت به این کار دارم و خوشحالم دخترم در این راه مرا یاری کرده و ادامه دهنده راه ما است. برای پایان سال با کمک دکتر اربابی  برنامه ای به مناسبت گرامیداشت یاد پدرم در بیمارستان روزبه برگزار خواهیم کرد. جا دارد بگویم من همیشه از حمایت عزیزانی همچون دکتر بهادری، دکتر نجاتی صفا، دکتر اربابی، دکتر جلیلی و خانم دکتر رسولیان در زنده نگه داشتن یاد و نام پدرم برخوردار بوده ام.

برای جامعه پزشکی و روان پزشکی  که مسئولیت خطیری در حفظ سلامت جامعه دارند،چه آرزویی دارید؟
آرزو دارم پایه های اعتقادی ما که شامل دروغ نگفتن، دوست داشتن، احترام گذاشتن به یکدیگر و.. است که امروزه کم رنگ شده دوباره محکم شود.
راست گویی جزو مفاهیم ارزشی ما است و نباید به خصوص در حرفه ما غیر از این باشد . احترام گذاشتن به اعتقادات و باورهای جامعه بسیار مهم است و در رشته پزشکی مهم تر.

آینده رشته روان پزشکی را چگونه می بینید؟
روان پزشکی به سرعت در حال پیشرفت است . امروزه روی آوردن به مسائل و درمان های غیر دارویی برای پیشگیری در دنیا و درمان های روان شناختی و جامعه شناختی  افزایش پیدا کرده است. ولی هنوز مسائل بسیاری در این رشته وجود دارد که پیشرفتی نداشته ، باید منتظر باشیم تا ببینیم در آینده در مورد این مسائل چه اتفاقاتی رخ خواهد داد.

به نظر شما موقعیت و وضعیت رشته روان پزشکی در کشور ما در مقایسه با جهان چه جایگاه و رتبه ای دارد؟
مکان های مختلف وضعیت های متفاوتی با هم دارند. مثلا بیمارستان روزبه قابل مقایسه با بهترین بیمارستان های روان پزشکی دنیا است ولی در شهرستان های ما اینگونه نیست و نمی شود یک نسخه برای همه آنها تجویز کرد باید هر کدام به صورت مجزا مورد ارزیابی قرار گیرند .
در اینکه تعداد مراکز روان پزشکی در ایران افزایش یافته، شکی وجود ندارد و بسیاری از بیماران دیگر نیازی نیست برای هر درمانی به تهران بیایند. در گذشته مشاور عالی وزیر در امور سلامت روان وجود نداشت ولی امروزه با تصدی این پست، بها دادن به رشته روان پزشکی مشهود است.

و سخن پایانی شما؟
چو خواهی خاک گورم بوسه دادن،  رخم را بوسه ده اکنون همانم
این ابیات را برای کسانی می گویم که باش یکدیگر اختلاف دارند.
در پایان از دفتر دانش آموختگان کمال تشکر را دارم که با معرفی اساتید در زمان حیاتشان آنها را مورد تجلیل و تقدیر قرار می دهد.

خبر: فریبا مقدم
عکس: ایرج نعمتی

نظر شما :
captcha
  • کانون پزشکان ورودی 1336
  • کانون پزشکان ورودی 1341
  • کانون پزشکان ورودی 1338
  • کانون پزشکان ورودی 1361
  • کانون پزشکان ورودی 63
  • کانون پزشکان ورودی 1365
  • کانون پزشکان ورودی 1364
  • کانون پزشکان ورودی 1367
  • كانون پزشكان ورودی 1370
  • کانون متخصصین پوست
  • کانون دانش آموختگان	داروسازی ورودی 1361
  • کانون دانش آموختگان داروسازی ورودی 1350
  • کانون دانش آموختگان ورودی 61 بهداشت عمومی و بهداشت